ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم
+ نوشته شده در
22 Aug 2006ساعت 11:30  توسط روهام
|
+ نوشته شده در
22 Aug 2006ساعت 11:25  توسط روهام
|
اگه بدونی امشب
چه حسی دارم اگه بدونی چه دردی
می کشم
+ نوشته شده در
22 Aug 2006ساعت 11:22  توسط روهام
|

|
|
خانه ام وقتي كه مي آيي تمامش مال تو ...
هرچه دارم غير تنهايي تمامش مال تو ...
اشكهاي بي امان و هرچه شيدايي تمامش مال من ...
خانه ي دل پاك و رويايي تمامش مال تو ...
چشمهايت با هرچه گيرايي تمامش مال من ...
چشمهايم همچو دريايي تمامش مال تو ... |
+ نوشته شده در
21 Aug 2006ساعت 16:6  توسط روهام
|
|
ای كاش من خدا بودم

|
|
ای كاش من خدا بودم!!!
آن وقت تو را جای ستارهها میزاشتم
تو را تو سینه ماه میكاشتم
جای خورشید میتابوندم
ای كاش من خدا بودم!!!
تو را خالق دل خود میپنداشتم
صبر ایوب و برمیداشتم
دلم و صبوری میدادم
بستر عشق تو تا ابد تو وجودم میزاشتم
ای كاش من خدا بودم... |
+ نوشته شده در
21 Aug 2006ساعت 15:30  توسط روهام
|
|

|
|
آسمان امشب به حالم گريه كن
روح تب دار مرا پاشويه كن
آتش افكند عاشقي بر حاصلم گريه كن
بر مجلس ختم دلم گريه كن
بر من كه روحم تير خورد
شانه ي احساس من شمشير خورد
چشمهايي بي شكيبم كرده است
با خودم حتي غريبم كرده است
بيقرارم من دلم در چنگ اوست
هر چه هست از چشم پر نيرنگ اوست
اما نمي دانم كه آن درد سينه سوز
از كجا آمد نميدانم هنوز
شايد از توي جنگلهاي راز
شايد از پشت چترهاي نياز
آمد و من پيش پايش گم شدم
وز جنون ورد لب مردم شدم
آمد و چون شمع آبم كرد و رفت
عشوه اي كرد و خرابم كرد و رفت
عشق خونت را دواتت ميكند
شاه باشي عشق ماتت ميكند
واي عجب كاري به دستم داد دل
هم شكست و هم شكستم داد دل |
+ نوشته شده در
21 Aug 2006ساعت 15:26  توسط روهام
|
+ نوشته شده در
21 Aug 2006ساعت 15:16  توسط روهام
|
+ نوشته شده در
19 Aug 2006ساعت 10:56  توسط روهام
|